زفکر تفرقه باز آی تا شوی مجموع به حکم آنکه چو شد اهرمن سروش آمد
عصبانیت یک خصلت انسانی نیست،مجبور نیستید چیزی را که هیچ فایده ای به حال یک انسان شاد و سازنده ندارد در وجود خودتان حفظ کنید.
عصبانیت واکنش فلج کننده ای است که هنگام برآورده نشدن توقعات شخص پیدا می شود و ممکن است به شکل خشم و غضب خصومت و یا سکوت ترشرویانه بروز نماید.
عصبانیت شدید نوعی جنون است بنابراین وقتی ما اختیار اعمال خود را نداشته باشیم به طور موقت دیوانه شده ایم .
عصبانیت از نظر جسمی انقباضهای شدید ، زخم معده ، جوش صورت ، تپش قلب ، بی خوابی و خستگی بوجود می آورد و در زمینه های روانی گسستن روابط عاشقانه ، پیدایش احساس تنفر و افسردگی بوجود می آورد .
با همه این مسائل ابراز عصبانیت بهتر است یا سرکو ب آن ؟؟
اولین و مهمترین کار این است در لحظه خشم از افکار خود آگاهی پیدا کنید و سعی کنید عصبانیت را به عقب بیندازید ،دفعه بعدی مدت را به 30 ثانیه افزایش دهید و سعی کنید طول فاصله ها را هر چه بیشتر کنید پس در واقع شما به تعویق انداختن عصبانیت یعنی خود داری کردن از عصبانیت را یاد گرفته اید .
سعی کنید ادای عصبانیت را در بیاورید صدای خود را بلند کنید قیافه عبوس به خود بگیرید ولی پذیرای دردها و رنجهای روحی خشم نشوید .
هنگام عصبانیت باید به خود یاداوری کنیم که هر کس حق دارد آن چیزی باشد که خودش انتخاب می کند .
از شخصی که مورد اعتمادتان است می توانید بخواهید در موقع عصبانیت با یک گفتار یا هشدار از قبل تعیین شده با عث به تعویق افتادن عصبانیت شما شود .
به خاطر داشته باشد هر چند ابراز خشم سالمتر از انباشتن آن است ،عصبانی نشدن سالمترین انتخاب است وقتی که دیگر خشم را به عنوان یک حالت طبیعی یا انسانی تلقی نکردید زمانی است که می توانید در صدد از بین بردن ان برآیید .
انسانها به نظر من باید سعی کنند خود را از شر توقعاتی که از دیگران دارند رها سازند و خودشان را دوست بدارند در این صورت هرگز خود را گرفتار خشمهای مخرب و نابود کننده شخصیت نخواهند کرد .
عصبانیت سد راه شما می شود و هیچ فایده ایی ندارد سعی کنید دیگران را مسئول چگونگی و حال و احساس خود قرار ندهید دیگران را فراموش کنید و از انتخابهای خشم الود احتراز کنید تا بتوانید برای همیشه با عصبانیت وداع کنید .
وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی وگر نه هر که تو بینی ستم گری داند
(حافظ)
اگر قرار بود امور جهان طوری تنظیم شود که همه چیز منصفانه باشد هیچ موجود زنده ای نمی توانست حتی یک روز هم دوام بیاورد . پرندگان مجاز به خوردن کرمها نبودند و خواسته های فردی تمامی موجودات می بایست برآورده شود.ما عادت کردیم که در زندگی به دنبال عدالت بگردیم و هنگامی که آن را نمی یابیم احساس خشم و اضطراب و یا محرومیت می کنیم .
عدالت وجود ندارد، هرگز هم وجود نداشته و هیچگاه هم وجود نخواهد داشت. اصولا دنیا بر این اساس ساخته نشده است. پرنده ها کرمها را می خورند و این واقعیت نسبت به کرمها منصفانه نیست. عنکبوت ها مگس می خورند که این کار نسبت به مگس ها بی عدالتی است. شیرها بچه گرگ ها را می کشند، بچه گرگها گورکنها را می کُشند، گورکنها ساسها را می کُشند و ساسها….
کافی است به طبیعت نگاه کنید تا متوجه شوید که در دنیا عدالتی وجود ندارد ، طوفان، سیل، خشکسالی …همه غیر عادلانه اند. عدالت یک مفهوم افسانه ای است، لیکن شما می توانید تصمیم بگیرید که با وجود این همه بی عدالتی خوشحال یا غمگین باشید اجرای این مقصود اظهار بد بینانه ای نسبت به بشریت و دنیا نیست بلکه گزارش واقع بینانه ای از چگونگی جهان است.
بسیاری از ما آرزو می کنیم که انصاف رکن اساسی روابطمان با اشخاص باشد در مکالمات روز مره، جملاتی از این قبیل (این کار منصفانه نیست) یا اگر من به جای شما بودم چنین کاری می کردم و غیره … را به کار می بر. اغلب به دنبال عدالت میرویم و فقدان آن را توجیهی برای اندوه خود تلقی می نماییم .در اینجا انگیزه رفتار خود تخریبی شما عدالتخواهی نیست بلکه رکودی است که بر اثر مواجه شدن با واقعیت فقدان عدالت پدید می آید.
فرهنگ ما وعده عدالت می دهد .سیاستمداران در نطقهای انتخاباتی خود وعده عدالت می دهند با این وجود قرنها در پی هم بی عدالتی ادامه میابد ، فقر جنگ ،فساد ،جنایت ، فحشا ، مواد مخدر نسل در نسل در زندگی خصوصی و اجتماعی بشر ادامه پیدا می کند .
دستگاه قضایی وعده عدالت می دهد اما معمولا عدالت برقرار نمی شود قضات و مامورین پلیس از طرف قدرتمندان خریداری می شوند تبه کاران آشکارا بخشوده می شوند و فقرا زندانها را پر میکنند و اسپیر داگنیو می گوید: « با نپرداختن مالیات بر درامد ثروتمند، ثروتمند تر می شود ، عدالت کجاست ؟»
هیچ کجا تصمیم شما با مبارزه با بی عدالتی ممکن است حقیقتا تحسین آمیز باشد اما تصمیم شما دایر بر ناراحت شدن و غمگین شدن از بی عدالتی همان قدر عصبی است که احساس تقصیر کردن یا در پی جلب نظر تایید آمیز از دیگران بودن .
ماییم که اصل شادی و کان غمیم سرمایه ی دادیم و نهاد ستمیم
(حافظ)
از جمله مواردی که بنظرتان منصفا نه نیست فهرستی تهیه کنید و این فهرست را به عنوان راهنمای اقدامات مثبت و موثر خود به کار برید و این سوال مهم را از خود بپرسید، آیا بر اثر ناراحتی و پریشانی من، نابرابری ها از بین خواهند رفت ؟
مسلما خیر ، با حمله بر پندار اشتباه آمیزی که موجب پریشانی شما می شود در راه فرار از دام عدالت قدم خواهید زد .
و شما با بینش نو و بی انتها ی خودتان می توانید با آن مبارزه کنید و تسلیم رکودی عاطفی ناشی از ان نشوید .
فال این هفته دوستانی که به وبلاگ من مراجعه می فرمایند
اول نیت کنید بعد بخوانید:
ای ساقی آمدن عید (بهار) یا عید فطر مبارک باشد. گفته بودی بعد از ماه رمضان به ما شراب می نوشانی پس به وعده هایت عمل کن.
ای صاحب فال کاری را که در فکرش بوده ای زمان انجام آن فَرا رسیده و بهترین روزها و ساعت ها است و ساقی نیز یعنی (معشوق ازَلی یا خداوند) آماده برای همکاری با تو است.
یک تغییر و تحول در طبیعت بوجود آمده باید صاحب فال باید پذیرای این دگرگونی های طبیعت باشد خالق طبیعت با او همراه است.
شاعر می گوید: در آن مدت فراق چگونه راضی شدی که دل از ما بکنی (ابزار گله از روزهای ماه رمضان که ساقی بخاطر این ماه به ما شراب نمی نوشاند) ابراز گله از گذشته.
ابراز سلام ما را به دختر رَز (شراب) برسان و بگو تو در اسارت خُم بودی ما تو را نوشیدیم (منظور مِی) و تو از خُم آزاد شدی حالا موقع انجام آن کار است که تو در نظر داری.
تمام کسانی که در اطراف صاحب فال هستند منتظر هستند که تو (منظور می) قدم رنجه کنی و پیش ما بیایی و هر کس که در این مجلس است و با تو خوب نیست بهتر است که دلش پر غم باشد.
الهی شکر از باد خزان یعنی دشمنان که بر مرگ صاحب فال گاهی راضی هستند صدمه ای بر تو وارد نمی شود و وجود شاداب و بهاری تو سبز و باطراوت باقی می ماند.
شاعر می گوید مشکلی برای صاحب فال پیش آمده بود که تو از آن بیرون آمده ای در این قضیه بخت خوب و پر شکوه و سعادتی که مادرزادی با صاحب فال همراه بوده به دادش رسیده یعنی صاحب فال ار دروازه سعادت وارد این دنیا شده است و طالع نامور دارد.
شاعر به صاحب فال می گوید:
تو ارتباطی با کسی داری که نباید آن را از دست بدهی وگرنه اگر آن را از دست بدهی حوادثی به سراغ تو می آید و ترا دچار مشکل می کند.
تو چیزی داری که شاید خودت بر آن وقوف نداری برای آنکه چیز دیگری پیدا کنی به جستجوی بیهوده در خارج از وجود خودت مشغولی به درون خودت بنگر آن گمشده را پیدا خواهی کرد.
زمان خوشدلی دریاب و دُریاب که دائم در صدف گوهر نباشد
«حافظ»
وقت شادی و نشاط (موسم روییدن و شکفتن گل و فصل بهار و جوانی طبیعت ) را باید غنیمت بشماریم و از دریای زندگی مرواریدی صید کنیم و به خاطر داشته باشیم که هر صدفی مروارید ندارد.
مروارید زندگی «شادی» است و فرصت شاد زیستن همیشه دست نمی دهد پس تا فرصت باقیست با این که غمهای زیادی داریم، در اطرافمان کسانی هستند که گرسنه می خوابند، فرزندانی در آرزوی دیدن پدر و مادر در بند خود گریانند، افرادی از بیکاری به فقر و اعتیاد پناه برده اندو خانواده های از هم متلاشی شده اند.
یا در گوشه و کنار دنیا جنگ و خونریزی بیداد می کندو ظلم و نابرابری همه را دربر گرفته است با این وصف به وظایفی که ما در قبال همه انسانهای روی زمین داریم باید برای رهای خود و دیگران از این اوضاع تلاش کنیم .
چگونه؟
برای این کار هدف مشخص نیاز به آگاهی ،انرژی انجام کارژ، اتحاد و شادی داریم.شاید مسخره به نظر آید که در چنین شرایط بحرانی چگونه می توان شاد بود؟ ولی برای زیستن و خوب زیستن باید مبارزه کرد و همه لحظات را شکار کرد و ازآنها انرژی مثبت گرفت و شاد بود، آنوقت با این روحیه برای ثبت لحظات عالیتری در آینده برای خود و دیگران آماده شد .
انسانها حق ندارند غم به دل راه دهند باید قوی و محکم و شاد باشند تا بتوانند رسالت خود را به انجام برسانند.
راز درون پرده زرندان مست پرس کین حال نیست زاهد عالی مقام را
حافظ رندی را رازی سر به مهر می داندکه جز با عنایت الهی نمی توان از ان پرده برداشت .
رندی گنجی است که راه رسیدن به آن را کسی نمی داند و اگر بخواهیم معنی آن را در یک کلمه خلاصه کنیم شاید نتوانیم واژه ای مناسب تر از «عشق» پیدا کنیم عشقی که هم زمین را در خود جای میدهد و هم آسمان را.
تحصیل عشق ورندی آسان نمود اول جانم بسوخت آخر در کسب این فضایل
با درود به روان پاک انسانی آزاد اندیش که قرنها پیش می زیست و همیشه در دل ما جای دارد.